ترمز قتل های خانوادگی كی كشیده می شود؟

ترمز قتل های خانوادگی كی كشیده می شود؟

بکسیها: همدان قتل «رومینا اشرفی» توسط پدرش یکی از هولناک ترین قتل های اتفاق افتاده در چند سال اخیر بود. قتلی که نهاد امن خانواده را به قتلگاه تبدیل کرد و فاصله و شکاف بین نسلی و عدم آگاهی خیلی از والدین از خاصیت ها و خلقیات فرزندانشان در دوره های مختلف زندگی را به رخ همگان کشید.


اما قتل «بابک خرمدین» به دست پدر و مادرش، به جامعه نشان داد که نه فقط وقوع چنین جنایت هایی که قوانین بازدارنده و سختگیرانه ای در مقابل آنها وجود ندارد، کمرنگ نشده است بلکه روز به روز فاجعه بارتر می شود. از طرفی برخورد هیجانی و به سخره گرفتن چنین وقایعی توسط خیلی از افراد جامعه صدمه ای بسیار جدی تر از قتل «رومینا و بابک» به دنبال دارد.
عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه ملایر به وجود اختلال شخصیتی در پدر و مادر «بابک خرمدین» و خصوصاً پدر او اشاره می کند و می گوید: افراد دارای اختلالات شخصیتی برای خود و دیگران مشکل ایجاد می کنند، در جامعه به آسانی زندگی می کنند و بسیار درمان ناپذیر هستند و هر گونه صدور حکم بدون بررسی دقیق روان شناختی این افراد (پدر و مادر) فقط حذف صورت مسئله است از ین جهت، چنین پرونده هایی باید بسیار دقیق بررسی شوند و افرادی که مرتکب این جنایت ها شدند، موشکافانه مورد بررسی روان شناختی قرار بگیرند.
دکتر سعید آریاپوران در گفت و گو با ایسنا، با اعلان اینکه قتل فرزند توسط والدین در خیلی از جوامع وجود داشته و همچنان نیز وجود دارد، اظهار می کند: پدیده فرزندکشی، پدیده بیگانه ای نیست به طوریکه برخی از والدین فرزند خودرا به قتل می رسانند و برخی دیگر ممکنست او را به تدریج و از نظر روان شناختی به قتل برسانند! یعنی فرزند به دلیل آزار و اذیت های والدین، مشکلات خانوادگی و تعارضات بین نسلی آرزوی مرگ می کند.
او به شروع اختلافات بین والدین و فرزندان از اوایل دوران کودکی اشاره و تصریح می کند: این تعارضات با ورود فرد به دوره نوجوانی، افزایش می یابد و حال و هوای تعارض بین نسلی به خود می گیرد چونکه در دوران کودکی معمولاً تعارضات به دلیل رفتارهای مشکل ساز کودک از دیدگاه والدین است اما فرد با پشت سر گذاشتن دوران کودکی و ورود به دوران نوجوانی، در خیلی از امور از والدین فاصله می گیرد و در پی کسب استقلال است و همین مورد سبب اختلاف بین فرزندان و والدین می شود، در حقیقت والدین بدون اطلاع از خاصیت های روان شناختی این دوران تلاش می کنند نوجوان را به انجام رفتارها یا پایبندی به افکار و باروهای خود مجبور کنند.

فرزندپروری هلیکوپتری
به گفته این روانشناس، یکی دیگر از مشکلات میان والدین و فرزندان، فرزندپروری هلیکوپتری و یا مشکلاتی مانند فرزندپروری پرما(permaparenting) است، یعنی والدین تلاش می کنند فرزندشان بعد از دوران نوجوانی و ورود به دوران جوانی، مطابق میل آنها رفتار کند و مدام او را کنترل می کنند.
این مدرس دانشگاه ادامه می دهد: باتوجه به مشکلات بسیاری در زمینه فرزندپروری در سالهای اخیر، خیلی از والدین به شدت نیاز به آموزش های فرزندپروری مثبت دارند، فقط متولد شدن یک کودک کافی نیست یعنی نمی توان بدون آگاهی از مسائل رشدی و یا روان شناسی رشد، برخورد مناسبی با کودک داشت بدین سبب از شروع تولد کودک، والدین نیاز به آموزش های لازم در زمینه فرزندپروری و شیوه های مثبت آن دارند.

ضرورت آموزش والدین در زمینه فرزندپروری
آریاپوران معتقد می باشد که هنگام ورود فرد به دوره نوجوانی نیز والدین نیازمند آموزش هایی در زمینه فرزندپروری، درک و پذیرش نوجوان هستند چونکه با ورود کودک به دوران نوجوانی، تعارضات اوج گرفته و خیلی از والدین با شیوه های غلط تلاش می کنند با فرزندان خود برخورد کنند که گاهی منجر به تمایل نوجوان به دوستانی خواهد شد که او را هم از نظر فکری و هم از نظر رفتاری تأیید می کنند.
او به قتل «بابک خرمدین» توسط پدر و مادرش و بازتاب گسترده این جنایت در رسانه ها اشاره و بیان می کند: از نظر بنده این پدر و مادر و خصوصاً پدر دارای اختلال شخصیتی است، فردی که در مقابل دوربین و در جمع خبرنگاران از قتل فرزند خود پشیمان نیست و ژست رفتاری او نشان میدهد که به کار خود افتخار کرده و فرزندش را متهم به فساد اخلاقی می کند، چگونه مشکل روان شناختی و شخصیتی ندارد؟

پدر «بابک خرمدین» دارای اختلال شخصیت ضداجتماعی است
آریاپوران ادامه می دهد: بعد هم مشخص می شود که ایشان چند سال پیش دختر و داماد خودرا به همین روش به قتل رسانده و هوشمندانه جسدها را سر به نیست کرده است، پس شک نکنید که این پدر پُر از اختلالات روان شناختی و شخصیتی است. من تعجب می کنم که چگونه روانپزشک، سلامت روان شناختی این فرد را تأیید کرد.
او اختلال شخصیت ضداجتماعی را بعنوان یکی از اختلالات شخصیتی پدر «بابک خرمدین» برمی شمرد و می گوید: دروغگویی و فریب دیگران برای بهره کشی، سنگدلی نسبت به دیگران، بی احترامی به دیگران، روابط ضعیف یا بر طبق سوءاستفاده از دیگران، غرور و استبداد شدید، خصومت، پرخاشگری و خشونت، عدم پشیمانی از رفتارهای مجرمانه، عدم همدردی و همدلی با دیگران و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران همچون خاصیت های اختلال شخصیت ضداجتماعی است.
آریا پوران معتقد می باشد که عدم پشیمانی این پدر از قتل فرزندان و داماد خویش و متهم کردن آنها به فساد، دلیلی بر عوام فریبی و مجاب کردن دیگران برای تبرئه خویش است، پدری که با این عوام فریبی ها دروغ می گوید، احساس خصومت شدید می کند، حقوق فرزندان خویش را پایمال می کند و احتمالاً از آنها چه در دوران کودکی و چه پس از آن بهره کشی می کند یا با بهره کشی از همسر خویش، او را به یک همدست جانی تبدیل می کند، می توان اظهار داشت که اختلال شخصیت ضداجتماعی دارد.

افراد دارای اختلال شخصیتی، درمان ناپذیرند
عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه ملایر به وجود اختلال شخصیت ضداجتماعی به میزان سه درصد در مردان و یک درصد در زنان اشاره و خاطرنشان می کند: بیشترین میزان اختلال شخصیتی و روانی در میان زندانیان دیده می شود بدین سبب از هر ۱۰۰ نفر مرد، سه نفر و از هر ۱۰۰ نفر زن، یک نفر به این اختلال مبتلا هستند که مسئله ای بسیار جدی است.
او می افزاید: افراد دارای اختلالات شخصیتی برای خود و دیگران مشکل ایجاد می کنند، در جامعه به آسانی زندگی می کنند و بسیار درمان ناپذیر هستند بدین سبب وجود این افراد در جامعه خطرناک خواهد بود و آگاهی بخشی در مورد خاصیت های این افراد می تواند به جامعه کمک نماید تا از گزند چنین افرادی در امان باشند.
این روانشناس اعتقاد دارد همانطور که در گذشته افراد ضداجتماعی همچون علی اصغر بروجردی(معروف به اصغر قاتل؛ اولین قاتل زنجیره ای ایران)، محمد بسیجه(معروف به بیجه؛ متجاوز و قاتل ۱۷ کودک و سه بزرگسال در پاکدشت) و... وجود داشتند، باز هم چنین افرادی در جامعه داریم و خواهیم داشت از ین جهت، چنین پرونده هایی باید بسیار دقیق بررسی شوند و افرادی که مرتکب این جنایت ها شدند، موشکافانه مورد بررسی روان شناختی قرار بگیرند.

صدور حکم بدون بررسی دقیق روان شناختی در این افراد فقط حذف صورت مسئله است
او با تاکید بر این که بررسی دقیق این افراد می تواند سبب جلوگیری از قتل ها و جنایت های دیگر در جامعه شود، مطرح می کند: هر گونه صدور حکم بدون بررسی دقیق روان شناختی این افراد(پدر و مادر) فقط حذف صورت مسئله است و هیچ کمکی به جلوگیری از این جنایت ها نخواهد کرد چونکه مجازات افراد دارای مشکلات شخصیتی خصوصاً شخصیت ضداجتماعی، سبب بازدارندگی از ارتکاب جنایت نمی گردد.
آریاپوران از به سُخره گرفتن این جنایت ها در جامعه و لطیفه سازی از چنین مطالبی توسط برخی افراد، ابرازتأسف می کند و می گوید: عادی انگاری این جنایت ها از نظر جمعیت عمومی بسیار تأسف بار است، بیان دردهای جامعه در قالب سریال ها و برنامه های طنز بسیار تأثیرگذار است اما این که جامعه عمومی به آسانی در مورد قتل سه نفر توسط دو قاتل دارای مشکلات شخصیتی، جوک و لطیفه بسازند، درد بزرگی است.

عادی انگاری چنین جنایت هایی با ساختن جوک و لطیفه
بگفته این روانشناس، درک عمیق نحوه جنایت و سربه نیست کردن اجساد بسیار ناراحت کننده است و نشان دهنده مشکلات عمیق روان شناختی قاتل است اما متأسفانه برخی افراد با ساختن لطیفه های تلخ و ناراحت کننده، به عادی انگاری این جنایت ها در جامعه می پردازند این در حالیست که هیچ فردی حق ندارد حتی قاتل را مورد تمسخر قرار دهد، البته گاهی این لطیفه ها برای کاهش اضطراب به کار برده می شوند، یعنی افراد برای کاهش استرس و اضطراب ناشی از این جنایت، روش تمسخر و لطیفه را انتخاب می کنند که روش صحیحی نیست.

لزوم احساس مسئولیت جامعه در برخورد با چنین جنایت هایی
آریاپوران می افزاید: ما باید بعنوان جامعه عمومی احساس مسئولیت نماییم و تا بخش نهایی پرونده، پیگیر چنین جنایت هایی باشیم و از مسئولان بخواهیم که با بررسی دقیق روان شناختی چنین قاتلانی، راه را برای آگاهی بخشی به جامعه در مورد مشکلات روانی و شخصیتی قاتلان بالقوه هموار کرده و اطلاع رسانی دقیق در مورد چنین افرادی که ممکنست در جامعه وجود داشته باشند را فراهم آورند چونکه خیلی از این افراد در جامعه زندگی می کنند و ممکنست زندگی عادی خودرا بگذرانند اما اگر فرصت برای آنها پیش آید، مرتکب جرم و جنایت می شوند.
او به سهل انگاری افراد جامعه در مورد دعواهای خانوادگی اطرافیان اشاره می کند و می گوید: زمانی که در همسایگی ما پدر و مادری وجود دارند که مدام فرزندان خودرا مورد اذیت و آزار قرار می دهند یا مردی با همسر خود بسیار بدرفتار است و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و یا این که شاهد دعواهای زناشویی و خانوادگی همیشگی هستیم، وظیفه داریم به نهادهای مربوطه گزارش دهیم و مسئولان نیز باید بصورت دقیق پیگیر این مسائل باشند.

نباید راه قتل و جنایت در خانواده ها هموار شود
بگفته آریاپوران، خیلی از قوانین جامعه ما خصوصاً قتل فرزندان توسط والدین نیاز به بازبینی دارد و باید علاوه بر بازبینی، به چنین قانون هایی تبصره اضافه شود که راه قتل و جنایت را در خانواده ها هموار نکند، وقتی پدری بداند که در صورت قتل فرزند خود به اشد مجازات محکوم نمی گردد، در صورت داشتن مشکلات روانی و شخصیتی ممکنست مرتکب قتل فرزند شود پس بهتر است در این قانون ها تجدیدنظر شود تا شاهد چنین جنایت های فجیعی در جامعه نباشیم.

هیچ یک از لطمه های اجتماعی بی تأثیر از خانواده پدید نیامده است
در ادامه یک جامعه شناس با اعلان اینکه در مواقع بروز خشونت های خانوادگی، ذهن افراد بیشتر متوجه زنان و کودکان بعنوان قربانیان این خشونت ها است، مطرح می کند: بتازگی مسئله فرزندکشی آن هم از نوع مثله کردن و بصورت زنجیروار، باب جدیدی در مسائل اجتماعی باز کرده و تمامی تحلیل گران جامعه، جامعه شناسان و پژوهشگران اجتماعی را به تفکر وا داشته است.
سعید شعبانی در گفت و گو با ایسنا، تصریح می کند: این سبک از خشونت ممکنست تحت تأثیر خیلی از عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و یا تزلزل تعدادی از ارزش های حاکم بر خانواده و جامعه بطور عموم باشد که بدون مطالعه تمامی ابعاد، امکان مهار این مسئله و مسائلی از این جنس نه فقط امکان پذیر نیست بلکه سبب شیوع آن در جامعه خواهد شد.
بگفته این جامعه شناس، خانواده از لحاظ گستردگی، جهان شمول ترین نهاد اجتماعی است که از بدو پیدایش بشر وجود داشته و بدون آن هسته مرکزی هیچ اجتماعی به وجود نمی آمد و از سویی روابط مناسب در جامعه بر طبق روابط مناسب در خانواده شکل می گیرد. هر اندازه روابط درون خانواده مناسب باشد، خانواده و به تبع آن جامعه از ثبات و استواری بیشتری برخوردار خواهد بود و هیچ جامعه ای نمی تواند بدون داشتن خانواده سالم ادعای سلامت کند پس هیچ یک از لطمه های اجتماعی بی تأثیر از خانواده پدید نیامده است.

وضعیت اقتصادی- اجتماعی یک عامل ساختاری در بروز خشونت است
او اظهار می کند: خانواده مأمن و مأوای افراد، خصوصاً فرزندان است و اعضای خانواده برای رهایی از هر گونه صدمه ای به خانواده پناه می برند پس تهدید هر یک از اعضای خانواده در درون خانواده، لطمه جبران ناپذیری به بنیان خانواده و جامعه خواهد زد.
شعبانی وضعیت اقتصادی- اجتماعی را بعنوان یک عامل ساختاری مؤثر در بروز خشونت برمی شمرد و می گوید: شیوع خشونت از نوع فرزندکشی در خانواده های با درآمد پایین بیشتر از وقوع آن در خانواده های مرفه است همین طور برخی اعمال و رفتارهای اجتماعی شدن در دوران کودکی ارتباطی مستحکم با خشونت و ارتکاب اعمال خشونت بار در سنین بالا دارد، انسان ها یکدیگر را مورد حمله قرار می دهند چونکه از تجربیات گذشته پرخاشگری را یاد گرفتند و شرایط اجتماعی خاصی آنها را به سمت پرخاشگری سوق داده است.
این جامعه شناس معتقد می باشد که شاید علل اجتماعی خشونت به ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه مربوط باشد همین طور می توان عواملی همچون فقر مادی، فقر فرهنگی، نابرابری های اجتماعی و یا اعتیاد را ذکر کرد.

فاصله گرفتن نهادهای آموزشی از رسالت پرورشی
شعبانی می افزاید: بازتاب نابرابری قدرت در جامعه نیز به شکل خشونت ظاهر می شود. خشونت تنها بازتاب نابرابری قدرت نیست بلکه عاملی برای حفظ و نگهداری این نابرابری است. توجه به ساختار جامعه و نهادهای مختلف آن، اصلاح زیرساخت های قانونی، حقوقی و آموزش های افراد جامعه از دوران کودکی تا بزرگسالی و تغییر نگرش های سنتی در از بین بردن خشونت در جامعه نتیجه بخش خواهد بود.
او به فاصله گرفتن نهادهای آموزشی همچون آموزش و پرورش بعنوان پیشانی آموزش کشور از رسالت پرورشی خود اشاره و تصریح می کند: تغییر در نگرش و اصلاح برنامه های آموزشی و پرورشی می تواند در جهت جلوگیری از مسائلی همچون خشونت های خانوادگی تأثیری فزآینده داشته باشد.
بگفته این جامعه شناس، لطمه شناسی مسئله فرزندکشی بطور خاص و خشونت خانوادگی بطور عام حکایت از تزلزل بنیان های خانواده، تزلزل ارزش های حاکم بر خانواده و آشفتگی عمیق فرهنگی دارد که این مهم خود زمینه بروز و گسترش خیلی از مسائل اجتماعی را در آینده رقم خواهد زد.

نقش اصلی و کلیدی تربیت در دستان زنان جامعه است
شعبانی تخریب دیوارهای امن خانواده و هراس فرزندان از والدین را بعنوان یکی از معضلات و چالش هایی برمی شمرد که فرزندان را به فکر راهکاری برای رهایی از این ترس یا فوبیا خواهد کشاند و می گوید: بی گمان افزایش اعتیاد و روابط جنسی خارج از چارچوب اخلاقیات حاکم بر جامعه، پاسخی ساده و شفاف دراین زمینه خواهد بود.
او ادامه می دهد: به دور از هر گونه دیدگاه فمنیستی نقش اصلی و کلیدی تربیت در دستان زنان جامعه است، یعنی تربیت نسل ها به دست مادران و نگرش های آنها، یکی از فاکتورهای مهم شکاف نسلی است. فرزندان دهه ۷۰ را مادرانی تربیت کردند که خود دارای تحصیلات بودند، از طرفی نبود تحصیلات و کمی آن در میان مادران فرزندان دهه ۵۰ و ۶۰، سبب شکافی بین نسل دهه ۷۰ با نسل دهه ۵۰ و ۶۰ شد.
شعبانی معتقد می باشد که هر چقدر امکان تحصیل برای زنان و حضور آنها در جامعه سهل تر و پررنگ تر باشد، نسلی را تربیت کرده و تحویل نهادهای اجتماعی می دهند که زمینه رشد و تعالی در آنها فراهم شده و نهادهای آموزشی با مخاطبی جامعه پذیر روبرو خواهند شد. زمانی که علم، اندیشه و اخلاق در حاشیه قرار بگیرد جامعه باید منتظر هر گونه خشونتی باشد.

آیا فرزندکشی بدون مجازات است؟
در ادامه یک کارآموز قضایی با اعلان اینکه فرزندکشی بعنوان پدیده ای ناگوار در طول تاریخ همیشه وجود داشته و تنها مختص به چند سال اخیر نیست، می گوید: انتشار چنین جنایت هایی در چند سال اخیر به دلیل گسترش فضای مجازی و وسایل ارتباط جمعی بالا رفته وگرنه در تمام طول تاریخ بارها شاهد چنین جنایت هایی بودیم که شاید خیلی از آنها رسانه ای نشده است.
محمد عبدالملکی در گفت و گو با ایسنا، بیان می کند: مطابق ماده ۳۸۱ قانون مجازات اسلامی، مجازات قتل عمد، قصاص نفس است اما درباره پرونده هایی مانند قتل «بابک خرمدین» که قاتل پدر مقتول است، باید به ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مراجعه نماییم که تصریح می کند «قصاص در صورتی ثابت می شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنی مقابل نباشد» پس پدر بعد از قتل فرزند قصاص نمی گردد.
او به ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی اشاره و خاطرنشان می کند: طبق این ماده، کسی که مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته باشد یا شاکی داشته باشد اما از قصاص گذشت کرده باشند یا به هر علتی قصاص نشود در صورتیکه اقدام او سبب بی نظمی در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شود، دادگاه مرتکب را به حبس از سه تا ۱۰ سال محکوم می کند.

اگر مادر قاتل باشد قصاص ثابت است
او ادامه می دهد: در مورد مادر باید اظهار داشت که عدم قصاص تنها برای پدر است و اگر مادر قاتل باشد قصاص ثابت است همین طور در مورد ماجرای قتل «بابک خرمدین» باید بررسی شود که مادر شریک جرم است یا معاون جرم.
بگفته این کارآموز قضایی، شریک کسی است که در عملیات اجرائی جرم شرکت دارد و مجازات آن هم مجازات فاعل مستقل جرم است، در این ماجرا اگر مادر شریک جرم باشد مجازاتش قصاص است اما معاون کسی است که شخص مرتکب را تحریک یا ترغیب می کند و یا وسایل ارتکاب جرم را در اختیار او قرار می دهد؛ بطور مثال مادر چاقو را تهیه کرده و در اختیار پدر قرار می دهد تا پدر، فرزند را به قتل برساند یا این که وقوع جرم را تسهیل می کند مثل این که مادر قرص خواب آور در غذای فرزندش بریزد تا بیهوش شود و پدر بتواند او را به قتل برساند.

مادر «بابک خرمدین»؛ معاون جرم
عبدالملکی بیان می کند: بر طبق اطلاعات انتشار یافته در این پرونده و بر طبق قانون می توانیم مادر را معاون جرم بدانیم که باتوجه به تبصره ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی در این مورد، معاونت سبب حبس از یک تا پنج سال خواهد شد.
او با اشاره به این که در ماجرای قتل «بابک خرمدین»، پدر بابک که همان قاتل است به قتل دختر و داماد خود نیز اعتراف کرده است، یادآور می شود: ابتدا باید اظهار داشت که قتل از جرائم مشمول مرور زمان نیست یعنی اگر بعد از سال ها قتل فردی اثبات شود، قاتل به جهت قتلی که سال ها پیش انجام داده، مجازات خواهد شد.

در صورت تعدد مقتولان، دادگاه می تواند مجازات قاتل را تشدید کند
این کارآموز قضایی می افزاید: حالا سوال اینجاست که چه تفاوتی در مجازات قاتلی است که یک نفر را به قتل رسانده است یا سه نفر؟ این فرض را ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی پاسخ می دهد، مطابق این ماده دادگاه می تواند در صورت تعدد جرائم مجازات شخص را تشدید کند البته باید اظهار داشت که برای قتل داماد اگر اولیای دم تقاضای قصاص کنند و شرایط قصاص هم وجود داشته باشد، حکم قصاص اجرا می شود اما اگر قصاص نشود دادگاه می تواند مطابق این ماده مجازات قاتل را علاوه بر پرداخت سه دیه، تشدید کند.
اما سوال اینجاست که چند رومینا و بابک دیگر باید قربانی شوند تا مسئولان امر به فکر افتاده و راهکاری برای کشیده شدن ترمز قتل های خانوادگی عرضه کنند، راهکاری که علاوه بر ریشه یابی روان شناختی و جامعه شناسی این جنایت های هولناک، سختگیرانه و بازدارنده باشد.




منبع:

1400/03/05
11:29:14
0.0 / 5
256
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۲
بکسیها - اخبار اجتماعی
baxiha.ir - مالکیت معنوی سایت بکسیها متعلق به مالکین آن می باشد